عشق داغیست تامرگ از یاد نرود
كجايي عزيزم من ازدردي كه دارم به كه گويم سري ازعشق پرشور دارم به كه گويم دلي به
ياد تودارم به كه گويم اينجا من مانده ام تنها به كه گويم به جزبه يادت به دل يادي
ندارم به كه گويم به خلوتگاه دل من ناله دارم به كه گويم جگر خونين مثل لاله دارم
به كه گويم چه گويم من زدرد وسوز جانم چه گويم من زپيداونهانم
بازم تنها امان ازاین تنهایی نشسته بودم کنار درختی ودر تنهایی خود تک تنها نشسته بودم وازتنهایارم داشتم گله می کردم تو هم چرا تورابیشتر ازهمه دوست داشتم توچرامرا تنها گذاشتی مگر من چه کردم باورم نمیشه که تومرافراموش کرده باشی آره خدای خوب مهرابانم باتوهستم تنها می تونم پیش تو گله وشکایت کنم آخرچرا این همه تنهایی ودرد فراق نصیب من شد یک باردیگردور ورم رانگاه کردم هیچ کس نبود این بار به دورازچشم همه اشک تنهاییم راریختم برزمین ناگهان دیدم زمین رنگش سرخ شد گفتم چه شد ای زمین ای تنها کسی که می تونم این جسم سنگین رابراوتحمیل کنم گفت سرخی من از غم سنگین توست غم ودرت این قدر زیاد بود که ازگرمایش تنم سوخت گفت نگران نبا ش خداباتوست گفتم خودم تنها هستم هتی خدا مراتنها گذاشته گفت نه یه نگاهی به بالا کن نگاه کردم دیدم آره خدا بالا سرم ایستاده وچترمهر محبتش رابرسرم نگاه داشته تا گرمای خورشید برمن نرسد این باراشکم بیشتر شد نه ازتنهاییم بلکه ازاین بود که تنها نیستم وخدا بامن بوده ومن فکر نبودنش درکنارم بودو سرم راانداختم پایین وگفتم خدایاشرمنده خدایا مراببخش که این گونه فکر کردم گفت خدای مهربانم من همیشه باتوبودم ولی تو این قدر در تنهایت گم شده بودی که مرا فراموش کرده بودی بلند شو وبگو خدایا به امید تو حالا بلند بلند شدم واحساس خوبی داشتم که خدا بامن است دیگر نگران تنهاییم نیستم ویارحقیقیم رایافتم حالا تورفتی به رو دیگر نگرانت نیستم خدا بامن است خدایا دوستت دارم ای اشکهای پنهانی گریه کنید عشق من رفت عشق من مرد نمی توانم باورکنید هیچ نمی توانم اورا خودش رانه همه آنچه اودر پریشانی نگاه پریشانش برای من وبالاتر ازمن برای قلب دیوانه پرست من داشت فراموشش کنم امشب هم مثل هرشب قلبم به یاد زندگی شاعرانه ای که باو داشتم همانطور ساده پی تابی می کنه از دور نمی دانم چقدر دوره ناله های سرگردان قلبم وجودم رابه لرزه انداخته نمی دونم جگونه کنترل کنم این سنگینی را برقلب تنهایم آخر قلب زخمی من این جان صاحب مرده ام رابه لب مزار آرزوهای به خاک سپرده ام رسانید یک مشت اشک پراکنده درگوشه وکنار دیدگان شب زنده دارم بیداد می کنند مدتها با آهنگ پیانو ساکت ودرهم کوفته اشک میریزم آنوقت دلم می خواهد فریاد بکشم فرمان دلم را انجام دهم آخ....آخ....چرارفتی چراتنهام گذاشتی آخرقلبم گفت بسه ناله مکن اشک مریز دیوانه شدم مردم بیچاره شدم ..... گفتم ای قلب من خودت شروع کردی حالا پریشانم کردی میگی بسه آخر چرا چرا
باورم نمیشه باورم نمیشه که هنوز توباشی رازدارم باورم نمیشه که هنوز نشسته ام به پای تو نمیشه باورم که چشام رابه روی بدی هات بسته ام نمیشه باورم توچه کردی باقلبم نمی دونم خبر آوردن پیشت که من دارم میام پیشت که پروازکردن راآغاز کردی ازبرای ماندن برای من چه کارکرد این دل بادلت که رفتن را آغاز کردی چرا آغازی دوباره برای پرواز دلم نکردی چرا صبر برای باهم پروازکردن نکردی چراصبربرای باهم بودن نکردی چرا صبر برای باهم گریه کردن نکردی چراصبربرای دلتنگیهام نکردی چراصبر برای بیقراریهام نکردی چراصبر برای نگاهام نکردی چراصبر برای عشق پاکمان نکردی چراصبرنکردی تا بهت بگم تمام داشته هام برای توبودعزیزم تنها کاری برام کردی آغازکردن مرگ بود پس چرابرای مرگم هم صبر نکردی این قدر دوری ازمن چرا چرادوری را آغاز کردی دلتنگی را آغاز کردی دلواپسی را آغاز کردی گریه را آغاز کردی این همه را آغاز کردی آخر صبر نکردی چرا چرا وچراهای دیگر آخر چرا قیامت قیامت راباتوبودن دوست دارم قیامت ر ابرای رسیدن به تودوست دارم قیامت رابرای تودوست دارم قیامت من یک قدم بردار برای رسیدن به قیامت نگو قیامت سخته نگو قیامت بده نگوقیامت رانمی خوام نگوقیامت هرگز اگر قیامت خواهد آمد تا تورا ببینم بگو بیاد به سراغم آهای ای دوست نه نه نکن که دوست داشتن عبادت هست وعبادت فرض نه نه نکن که نه نه ی تو مرگ من است نه نه نمی کنم ای یار من که نشوی مرگم مرگم مرگم من توفضام من تو هوام وقتی توکنارمی ویارمی وقتی تو سینه ام هستی یک چیز میبینی عکست برقلم وقتی که باد صدایت را بگوشم می رساند پرواز ازمن به سوی تو نه باشد روزی که من تو کنارهم نه باشیم آن روز مرگ من است پس نه نه نکن تا پرواز کنیم من تو من به کنارت من تو خانه ات من تودلت من تو وجودت از دل می کنم دعا برایت پس نه نه کن ای عشقم من ای یار همیشگی من ای هوای مانده در گلویم پس دعایت این باشد که باشیم من وتو با هم اگر قسمت همین باشد که باشیم من تو به کنا رهم باشد روشنایی نصیبمان پس نذارآسمان و زمین بهانه ای باشد برایمان پس نه نه نکن ای تنها عشق مانده در قلبم خبرت هست که بدون روی توی روی دیدن خود وکسی دیگر راندارم خبرت هست که دلم پیش دلت هست خبرت هست که دلم بی تو بی تاب نا آرام هست خبرت هست که امشب در این لحظه و این ثانیه و ساعت یادم یادت کرده است خبرت هست که ازوقتی رفتی اشک چشمانم خون است خبرت هست ازوقتی که صدایت نشنیدم نایی برای گفتن نیست خبرت هست که دلم آن دل پرشور وسرحال نیست خبرت هست که بعد ازرفتن عشقت عشق زدلم رفته است خبرت هست که شیشه ای دل کوچکم چگونه شکسته است خبرت هست که بعد ازرفتنت برمن چه گذشته است خاموشی من همیشه درگفتن بود اما حرفام همیشه در نگاهم بود اما تو خاموش بودی پس کوآن قلب روشن که ازش نور محبت می درخشید همیشه هوش هواسم در هوشیاری تو بود آن وقتی که من هنوز عاشق نبودم توبودی معشوق رویایی من لا لا لا یی این زنجیر عشق توست برگردن من هرگز نکش توآن را محکم تا نشود گردن کج تا نشود نفرتی ازمن برای زمین چون چشمم افتد به آن می خواهد گردن راست شود تا چشمم به آسمان باشد تا زه خدای خود ای نگاه من نگاه تورا خواهم ازش نه نگاه زمین را پس کو نگاهت پس کو نگاهت می خوام بگم ازدل افسرده ام کمی با من مدارا کن که خود رابهتر بشناسم من عاشق گمراه تورا پیدا کردم توراازمن جدا کردنند توراازمن راندند نقش توراازدلم پاک کردند تورا بردند تا ناکجاباد اما می خوام بگم نمی خواهم بروم از پیش تو نمی خواهم که به آرزویم برسم بی تو من نه از برگم من نه از شبنم نه ازجنگل نه از باران نه آن رود خروشانم من تنها باشم همپیمان تو ای تو هرچند ساده ام من اما باتمام سادگیهام می خوام باشم باتو باشد دستم دردردست تو گر باشد دراه رسیدن تو دشواری سختی تلخی شیرینی بازم می خواد این دل تورا نمی خوام زندگی کردن بی تو نمی خوام درچشمانم صبح فردا راازدست بدم بی تو همان صبحی که باشم باتو آرزوی دیرینه ام این بود برای تو که دلم باشد بادل تو پس کی خوش ان روزی که درکوی توبودم سراپامحوآن روی توبودم بهاران درکنارگل به سحر همی مست ازتووبوی توبودم نمی دونم فراموش شدن درد داشت یا فراموش کردن ولی فراموش می کنم فراموش شدنم را اینقدر دلگیرو دلتنگی که یهو بخودت میای میبینی خیره شدی به یه صفحه ی بیجواب اشکات سرازیرشدن بعد باخودت فقط یه جمله میگی اون همه دوست داشتن آخرش چرا اینطوری؟؟؟؟ وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم وقتی که دیگر مرا نمی خواست دوست به دارد من اورادوست داشتم وقتی که اوتمام کرد من شروع کردم وقتی که اوتمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن چه شد جانا که این سان دلربایی چه شد باعشق خود بی وفایی چه شد پایان ندارد هجرت رویت چه شد بااین دل بی صفایی چراهجران دلم راریش کردی اسیر وزار بزم خویش کردی زبیخ بن درآید ریشه تو ستمها برمن درویش کردی بی احساسی که ازعشق می گذری آسون بی احساسی که یادت رفته حرفامون بی احساسی که کردی اشکامو بارون بی احساسی که بردی اسمم راازیاد بی احساسی که دادی عمرم برباد چراراحت می گذری از خاتراتمان چه خون سردی که میگی قصه تموم شد فقط نارحتم ازاینکه باتوعمرم حروم شد بی احساسی که قلبم شکسته شد بی احساسی که پرپروازم شکسته شد بی احساسی که اشکم ریخته شد بی احساسی که قلم ازبسکه نوشت شکسته شد چرابی احساسی مگه ندیدیو احساس نکردی احساسم آخرچرا
تازه نفسم بالا میاد وزنده میشم
نفسم بالا میاد وتازه زنده میشم
این عطر وبوی تن توهست که به من جون میده
وقتی کنارمی وقتی توآغوشمی وقتی پیشمی
تازه زنده میشم ونفس می کشم
وقتی که دیوانه توبودم تونستم جلوی خودمو بگیرم
بذار حالا که دیوانه ام وتوحال خودم نیستم
باهات بیام وازت جون بگیرم
وقتی که می دونم قلبم داره راه درستی رامیره
حتی اگه اون مسیر پیچ خم داشته باشه
منم باهاش می پیچم وراهمو ادامه میدم
وقتی که همه ی ذهن وروحم پراز حضور توهست
تنهایی چقدر بهم حس خوبی میده
وقتی تمام شب سر وهرآنچه درسرداشتم برقلبت بود
صبح حس می کنم مثل یک پرسبک شدم ودارم پرواز می کنم
تو ازکی اومدی وتوی چشمم خونه کردی
چراچشمام پر از حضور توشده وغیر ازتورا نمی بینه
دستامو بگیر ودوباره بهم بگوفقط برای تو هستم ومی مونم
می تونم نفس بکشم
وقتی که توآغوشمی![]()
خودت را جای من بگذار
ازمسیری که من گذشته ام عبور کن
باغصه ها تردیدها ترسها دردها و
خنده هایم زندگی کن
یادت باشد
هرکسی سرگذشتی دارد
هرگاه بجای من زندگی
کردی آنگاه می توانی
درمورد من قضاوت کنی![]()
مگر خودت تنها نبودي اون روزهاي اول هيچ كس نبود خودت بودي خودت
تنها بودي وبه فكر دنيايي بودي كه آفريده بودي بازم خودت بودي با يك دنيا توخالي
ديدي كسي نيست فرشته ها را آفريدي بازم احساس كردي در اين دنيا چيزي كم است ما انسانها را آفريدي كه دوست دار تو بودند
هميشه افتخار كردم كه بنده اي توام تو اون بالا بودي وهرروز من وبنده هات راميديدي وبرما نگاه مهربان آميزي داشتي
نديدي كه بنده ات تنها هست دوست داشتم تورا ولي كسي ديگر هم را
دوست داشتم نمي دونستم كارم اشتباه است يا نه
ولي دلم با او بود دوستش داشتم بعد از تو اونم دوستم داشت ولي نمي دونم چرا هواي دلش ابري شد رعد برق عجيبي در دلش به پا شده بود
يه باره باران غم قصه را برمن سرازير كرد سيلي عجيبي در دلم به راه انداخته بود كه داشت غرقم مي كرد كه به تو پناه آوردم
نمي دونم چرا اينجوري شد خودت گفتي صبور باش صبر كردم ولي
اون صبر نكرد ورفت واين دفعه جدي جدي رفت حتي نگفت كه من رفتم
ومن ندانستم دليل رفتنش را گفتم كجا فقط نگاهم كرد رفت گفتم من يعني ازخدايم هم تنها ترم بازم هيجي نگفت
اين بار حس تنها بودن تمام وجودم رافرا گرفت
چراوچراهاي ديگر درذهنم است كه چرا يار ياورم براي هميشه رفت
توبگو بهم چرارفت![]()
![]()
حيران وسرگردان بودم گفتم به خودم صدا صداي آشنايست
دوباره همان صدا با همان سوز بود دويدم به گوشه ي باغ رسيدم
توراديدم كه گوشه اي نشسته اي وداري گريه مي كني گفتم چرا
گفتي تنهام خيلي تهنام غمي بزرگ دارم دارم مي ميرم
گفتم مگه تنهايي سخته ديدم سرش رابلند كرد وباچشمي
گريان به هم نگاه كرد گفت آره
گفتم ديدي كه تنهايي سخته چه قدر گفتم كه تنهام به مان پيشم ولي رفتي
هيچ نگفت يه سكوت عجيبي حكم فرما بود بازم من شروع كردم
وگفتم توكه گفتي تنهايي رادوست دارم چي شده كه احساس
تنهايي كردي گفتي دلم پريشان وحيران هست كه هم دردي نداره
گفتم من كه هم درت بودم چه درخوشي وچه دربدي ولي رفتي
گفت حالا دلم به دنبال دلت اومده
گفتم دلم اون دل قبلي نيست خيلي وقته شكسته
نمي دونم چگونه دوباره جمع جورش كنم دلم ديگر ......
خواست دستم بگيرد ولي قلبم گفت نه
گفتم به قلبم چرا گفت آرامم اين آرامش رادوباره ازم نگير
گفتم فرصتي دوباره بده تا باقلبم خلوت كنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام برتو که چون مرق عشق ازقفس دلم فرار کردی وآزادانه به پروازمشقولی
سلام برتو که تنها جاری کنده خون سرخ رنگ قلب شکسته ام هستی
چه خبر ازاحوالات مرغ عشق درحال پرواز
سلام برتو که فکر آن نگاه غریب من نبودی چه معصومانه نگاه می کرد رفتنت را
کاش میدیدی که چشمم فقط به خاطر تو اشک می ریخت
سلام برتو که احساسی نسبت به توداشتم درک نکردی
سلام برتو که می خواستم تنهایهام راباتو تقسیم کنم
سلام برتو که می خواستم برمنبر مسحد هم از دوست داشتن نسبت به توحرف به زنم
سلام برتو که اگر کشتی یک بار می کشتی نه بازجروشکنجه
وای برتو ای عشق که اینگونه دامن می زند بردل تو که یکی بگیره
دست عشق را در حیرانی ودلواپسی ولی افسوس
راستی این همه سلام چرا حالا که رفتی
مگر دیوانه ای این همه سلام![]()
تونبود
الهی آفریدی رایگان روزی دادی رایگان
بیامرز رایگان که توخدایی![]()
آماده باش زنگ بعد حساب داریم!؟![]()
صدا صدای گرفته ایست
نگاه نگاه ترسناکیست
می خواهی بنگری بنگر آیا خودرا در آن حس نمی کنی
به لحظه های باهم بودن فکرنمی کنی که چه زود گذشت
بنگربه فاصله ها چه می بینی
جدایی می بینی
تنهایی می بینی
دوری می بینی
به نگرانی من فکر می کنی آیا نگرانی راهم حس می کنی
عشق راتفصیر کن تا به توانی با آن زندگی کنی
لحظه ها راقدر بدان که ما به آن زنده ایم
دوست داشته باش تنهایی راهردومان تنهایم
عشق راطلب کن که درزندگی حکم فرماست
دوست باش زندگی را چون قانون انسانهاست
به پرهیز از جدایی که تنها درد عشق است که درمان ندارد
پس دوست داشته باش کسی را که دوستت دارد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |









